ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

706

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

به خوارى افتادن چوپانى و دربند كشيده شدن او در اسكندريه امرايى كه سيواس را محاصره كرده بودند از آن درنگ دراز ملول شده بودند . از آن ميان قردم و طنبغا المعلم نزد يلبغا الناصرى سردار سپاه رفتند و از سلطان برقوق كه آنان را در اين عذاب افكنده بود شكايت كردند و مدتى با او به گفتگو پرداختند . آنگاه نزد قاضى كس فرستادند و از او قول گرفتند كه دست به اقدامى نزند ، تا آنان از محاصرهء سيواس دست بردارند و او را سفارش كردند كه منطاش را نكشد تا به وسيلهء او اين فتنه بار ديگر سر برندارد . يونس دواتدار چنان مىپنداست كه آن دو در طاعت سلطان‌اند از اين رو ياراى مخالفتش نبود و گرفتن تصميم را به آن دو واگذار نمود . چون به حلب رسيد دمرداش يكى از امراى حلب نزد او آمد و نصيحت كرد كه چوپانى نايب دمشق ، الناصرى را در نهان واداشته تا كم كم از فرمان سلطان سرباز زند . ولى آن دو در عصيان عليه سلطان اصرار مىورزند . يونس به مصر آمد و آنچه رفته بود با سلطان برقوق بگفت . سلطان دمرداش را فراخواند . او نيز هر چه مىدانست بيان كرد و سلطان را از آنچه در ضمير آن دو بود ، آگاه گردانيد . چوپانى را مماليكى بود همه فرومايه سرمست جاه و مال شده بودند و آزمند به شورش و عصيان . چوپانى همواره آنان را منع مىكرد . عاقبت آن مماليك نزد طرنطاى كه در آن روزگار حاجب سلطان بود ، از او سعايت كردند . چون چوپانى خبر يافت پريشان خاطر شد و شتابان اجازه خواست كه رهسپار مصر شود كه نزد سلطان رود و آن تهمتها كه به او نسبت داده‌اند از خود دور سازد ، سلطان او را اجازت داد چوپانى در ماه ربيع الاول سال 790 با بريد رهسپار مصر شد . چون به سرياقوس رسيد استاد الدار او بهادر المنجكى او را بگرفت و بند بر نهاد و با كشتى به اسكندريه فرستاد . سلطان نيز روز ديگر قردم و طنبغا المعلم را بگرفت و به چوپانى ملحق نمود . همه را در آنجا زندانى كردند . ريشهء آن عصيان كه آنان مىانديشيدند كنده شد . سلطان طرنطاى حاجب را به جاى چوپانى به دمشق فرستاد و به جاى قردم در مصر پسر عم خود قجماس را تعيين كرد و به جاى المعلم دمرداش را . و كارها بر مسير خود جريان مىيافت . فتنهء الناصرى و استيلاى او بر شام و مصر و در بند كشيدن سلطان در كرك چون خبر در بند كردن آن اميران ، در حلب به الناصرى رسيد ، بيمناك و مضطرب شد و به فراهم آوردن مقدمات عصيان پرداخت و همهء اميران و ديگر مردمى را كه جوياى فتنه و